سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

مسافرت سامیار به کیش

سلام در دونه  ما برای تولد نازنینت و هم این که بعد از یک سال و نه ماه مامان و بابا یه هوایی عوض کنن 3 تایی رفتیم کیش خیلی خوش گزشت ولی حیف که سرما خوردی و یه خورده ازیت شدی ... سامیار در حال خندیدن به بابایی آی قربون خنده های نازت یه عکس 2 نفر و نصفی در باغ پرندگان  آقای داریوش در هتل داریوش  این هم از سامیار توی لندیگراف که حسابی هم سرما خورده  ...
23 بهمن 1391

تولد نازنینی از جنس گلبرگهای بارانی زمستان

بنام معبود زمستان و عشق و دلبستگی  زمستان گوارای وجود نازنینت ،نازنینم هر روز روز تولد توست،هر وقت بارانی می بارد ،مرغی بال باز می کند و هوایی با آمدن تو تازه می شود . زیبای من ،ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه دیوانه ی برق نخست نگاه توام با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش. فدای انعکاس فروغ بی نظیر چشمان روشن معصومت . بگزار پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلاچیق مژگان زیبایت تا ابد احساس آرامش کند . من کلبه خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا با...
19 بهمن 1391

تولد سامیار جونم توی یه عید بزرگ

                                    تولد زیباترین فرشته آسمونی من توی یه روز بزرگ و یه عید بزرگ بود  تولد تو نازنینم مصادف بود با تولد حضرت محمد  تو پنجشنبه 17 ربیع الاول سال 1390 به دنیا اومدی و به همین خاطر اسم شناسنامه ای تو شد محمد. اگه از خودت می پرسی که چرا تا حالا چیزی توی وبلاگت ننوشتم  علتش را نپرس ،بزرگ شدی بهت می گم. به فال نیک می گیرم.                                            ...
11 بهمن 1391
1